از دل نشکستن ، نتوان باقی شد
گر بت شکن و نعره زن و یاقی شد
طعمه سر راه هر بنی آدمی نیست
می توان دمی همنفس ساقی شد ۱۷/۱۰/۸۳
........
........
من تفریح نکردم با احساس کسی
و نرنجاندم دلی در وادی این بی کسی
هرچند ، دلی اگر شکست از من بود
حسرتِ عشقی اگر به دل نشست از من بود ۹/۴/۸۴
+ نوشته شده در شنبه
1388/08/16ساعت 1:52 توسط :: امید ::
|
می نویسم حرفی Write a letter
از خویش تا ویرانه ها The ruins of their
ساده تر ، Easier,
از دانش شعر و هنر Knowledge of poetry and art
در ابتدا First
از میان حرف ها Among the words
از اشتیاق حس خویش Their sense of enthusiasm
و انتها And end
از دردهای جامعه The pain community
از ریتم و مفهوم بشر And the concept of human rhythm
آری Yes
حرفهایی Professionals
هستند که نتوان ساده گفت و Not said that simple and
ساده رد شد از آن Was simple in the
لیک Lake
هر چه هست و And what is
هر چه نیست What is
سهم من است از شاعری My contribution is a poet
اشعار سرخ Poems Red
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/07/21ساعت 10:26 توسط :: امید ::
|